دو سرباز خسته از جنگ به محله چینیها رو آوردهاند و میخواهند شب را خوش بگذرانند. از آنسو پیشگوی پیری زندگی سختی را از دست آنها میخواند و تعجب این دو را برمیانگیزد. بعدازاینکه دو سرباز حسابی مست میشوند، تصمیم به برگشت به قایق میگیرند و به کاپیتان نیز آنها را به دلیل خطایشان در اتاق زندانی کند. همهچیز بهیکباره عوض میشود و وقتیکه این دو بیدار میشوند، در مصیبتی گیر افتادهاند و در کسری از ثانیه اسیر موجودی میشوند و جان میسپارند. سالها بعد گروهی دختر و پسر جوان برای پیدا کردن گنج قدیمی رهسپار دریا میشوند اما طوفانی مهیب به کشتی میزند و همه آنها را به کشتی ارواح میرساند و اینجاست که هرجومرج و وحشت شروع میشود.